نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۱ توسط محمد نجفی | آرشیو نظرها

همانطورکه میدانیم درکنار اعتقادات مذهبی پاک و ساده اهالی روستا، احترام به سادات و روحانیون ازخصلت های بارز و مشخص مردم این منطقه است که با اولین برخورد و نشست و برخاست با آنها کاملاً مشهود است. این افراد همیشه محل رجوع مردم برای حل اختلافات ، حل مشکلات روستا و درهنگام بیماری و مشکلات زندگی برای دعا بوده اند. در انجام کارهای گروهی و مراسم ها حضور آنها از واجبات بوده و هست. امیدواریم این نوع نگرش محترمانه ، بازهم حفظ شود و درکنار آن از وجود آنان و اطلاعات و آگاهیشان استفاده گردد.

درتابستانی که گذشت سعادت دیدار روحانی بزرگوار جناب حاج آقا سید جمال موسوی درروستایمان را پیدا کردم. ایشان ضمن قدردانی ازراه اندازی وبلاگ قارلوق به وجود بعضی اشکالات در بخش مربوط به شجره نامه ها اشاره کردند که قرار شد در فرصتی مناسب در این باره از نظرات و اطلاعات ارزشمند ایشان استفاده کنیم. بالاخره در هفته گذشته فرصت و سعادت دیدار این عزیز گرامی درمنزلشان دست داد که نتیجه این هم صحبتی ، مطالبی است درباره تاریخچه حضور سادات و سیدها در روستای قارلوق که تقدیم حضورتان می نمائیم. البته در مقالات بعدی زندگینامه این روحانی و عالم بزرگوار را ارائه خواهم نمود و اطلاعات جامع و ارزشمند ایشان را درباره روستا بیان خواهم نمود.

طبق گفته های جناب آقای سید جمال موسوی سادات قارلوق دو دسته هستند : یکی سادات حسینی و یکی سادات موسوی

سادات حسینی از مازندران به این روستا آمده اند و درهمین جا مانده اند. آنها به شغل کحّالی یعنی چشم پزشکی مشغول بوده اند. گویا شهر به شهر و روستا به روستا می گشته اند و مشکلات مردم را دراین زمینه حل می نموده اند. به احتمال زیاد زبان ترکی را در اینجا یاد گرفته اند و البته لهجه آنان کمی با دیگر قارلقی ها متفاوت است. آقای موسوی از زبان پدرشان مرحوم سید تقی موسوی بیان کردند که بزرگان سادات موسوی که به قارلق آمدند سه برادر به نامهای سیدابوالقاسم ، سید حمزه و سید ابراهیم بودند. اما از پدران آنها و قبل از آنها خبری نداریم. قبور این بزرگواران در گورستان قارلق میباشد. امیدواریم کسانی که اطلاعات بیشتری درباره سادات حسینی دارند دراختیار ما قرار دهند.

سادات موسوی :

سادات موسوی در گذشته درشیراز می زیستند . نمی دانیم به چه دلیل ، شاید به خاطر درگیریهای قومی یا مشکلات دیگری ازاین قبیل همراه با عشایر شیراز ابتدا به بخش زرندیه و خرقان ساوه کوچ می کنند و در مأمونیه ، زاویه و روستای پَنه گرد که اکنون دیگر وجود ندارد ساکن می شوند. بین زرند و خرقان هم روستایی به نام سیدآباد وجود دارد که همین سیدهای موسوی ساخته اند. جد بزرگ موسوی های قارلق به شاه چراغ که مزار مبارکشان در شیراز است می رسد و گویا رسم بوده است که بازوبندی را به بازوی پسران سید می بستند که نسب و شجره آنان را در آن می نوشتند..

به علت اینکه درتابستان ها ساوه و زرندیه گرم بوده و عقرب در آنجا زیاد پیدا می شده و آب خوبی هم نداشته این سادات زمین هایی را در اطراف داغکندی خریده و تابستانها به آنجا می آمده اند. این زمین ها را "سید یورتو" یعنی سرزمین سیدها می گویند. مردم هم طبق اعتقاداتشان برای گرفتن دعا که دربسیاری از موارد نتیجه هم می داد به آنها مراجعه می کردند. به این دلیل آنها به "سید اجاق" معروف شدند.

قارلقی ها به خاطر احترامی که به سادات قائل بودند و به خاطر اینکه افراد باسواد در روستا کم بود به خدمت آنها می رسند و از آنها می خواهند به قارلق آمده و در آنجا ساکن شوند. بزرگ سادات موسوی درآن زمان مرحوم سید آقا بابا بوده اند. ایشان علیرغم مخالفت برادرها و فرزندان قبول می کنند به قارلق بیایند. دلیل اطرافیان برای مخالفت این بوده که فکر می کردند ممکن است مردم وفا نکنند و به قولشان عمل ننمایند و بعد از مدتی آنها را بیرون کنند. اما این دلایل او را ازتصمیمش برنمی گرداند.

همسر مرحوم سیدآقا بابا فوت کرده بودند وایشان سه پسر به نامهای سید جلال ، سید عباس و سید هدایت الله داشتند. سیدآقا بابا به همراه کوچکترین پسرش یعنی سیدهدایت الله که حدوداً ده ساله بوده اند به قارلوق کوچ می کنند. بعد از آمدن به قارلوق با زنی به نام شمسه ازدواج می کنند. متأسفانه برادران این زن دزد بودند و برای دزدی به شهرهای اطراف می رفتند و دوباره به روستا برمی گشتند. روزی شمسه خدمت شوهرش می رسد و می گوید بیا ببین برادرانم چه چیزهای زیبایی آورده اند. سید ناراحت میشود و می گوید : نگاه نکن که برادرانت اکنون سرخ پوش و شاد هستند ، روزی می رسد که سفیدپوش شده و دیگر به روستا بر نمی گردند. شمسه هم همه این صحبتها را به برادرانش می رساند . آنها ناراحت شده و نزد سیدآقا بابا آمده و با فحاشی و بی احترامی با او برخورد می کنند. سید با ناراحتی و قهر روستا را ترک کرده به مأمونیه و آسیابک بر می گردد.( آسیابک روستایی در کنار مأمونیه بوده که اکنون به علت گسترش مأمونیه جزو آن شده است.) سیدهدایت الله در روستا می ماند اما نامادری او شمسه زیاد با او برخورد خوبی نمی کند. مردم روستا سعی می کنند اورا که کودک بوده حمایت کرده و مراقبت نمایند تا پدرش برگردد. حتی شخصی به نام ملامهدی خان که اهل آقداش بودند و خود ازشاگردان سیدآقا بابا به شمار می رفتند به هدایت الله می گوید خوب نیست سید بی سواد باشد . بیا تا من درادامه تعلیمات پدرت قرآن و دیگر دروس مکتب را بیاموزم. سیدهدایت الله هم قبول کرده و نزد او به تحصیل مشغول می گردد.

درمأمونیه هم اتفاقات جالبی می افتد که نهایتاً منجر به برگشت سیدآقا بابا به قارلوق می گردد. جریان این بوده که یکی از خان ها و بزرگان آنجا دوست داشته یکی از دخترانش را به یک سید بدهد . لذا از او خواهش می کند که دخترش عروس خانواده او گردد. سید قبول میکند و آن دختر را به عقد پسرش سیدعباس درمی آورند. در روزعروسی طبق رسم، داماد با جوانهای فامیل به اسب دوانی مشغول می شود . عروس را هم روی اسب به سمت خانه داماد می برند. یک دفعه شکم سیدعباس درد شدیدی می گیرد و او به سمت خانه برمی گردد. ازاسب پیاده می شود اما به زمین خورده و ازدنیا می روند. احتمالاً دچارترکیدگی آپاندیس شده بوده اند. با این اتفاق ازعروس میخواهند به خانه پدری برگردد اما او قبول نمی کند و می گوید: من به این خانه آمده ام و هرگز برنخواهم گشت. یک سال بعد اطرافیان ازسیدآقا بابا می خواهند که او را همسر فرزند دیگرش سیدجلال کند . سید می گوید : این کار خوبی است اما برای من سخت است که ببینم همسر پسرم سیدعباس زن سید جلال شده است. به همین خاطر آنجا را ترک کرده به قارلوق برمی گردد.

بعد ازمدتی طبق پیش بینی او برادران شمسه که به دزدی رفته بودند دیگر بر نمی گردند و بعدها هم معلوم نشد که بر سر آنها چه آمد. شمسه هم بعد از مدتی ازدنیا می رود و سیدآقا بابا با زنی به نام مریم ازدواج می کند و تا آخر عمر در قارلوق می ماند. گویا مرحوم سید تقی موسوی پدربزرگوار آقای سید جمال موسوی آقا سیدبابا را دیده بودند.

سید هدایت الله هم بزرگ می شوند و در طول زندگی دوبار ازدواج می کنند. ازهمسر اول ایشان یک پسر به نام سیدمهدی و دو دختربه نامهای سیده زینب و سیده بَیگوم به دنیا می آیند. ازهمسردوم هم که آغیر خانوم نام داشته یک پسر به نام سید تقی و دو دختر به نامهای سیده خدیجه و سیده زهرا پا به عرصه زندگی می گذارند.

ازسید مهدی پسر همسر اولشان سه پسر به نامهای سید ذبیح الله ، سید وجیه الله و سید مجتبی و سه دختر به نامهای سیده فاطمه ( مادر سرهنگ میرزائی) ، سیده عمه نسا و سیده زهرا متولد می شوند. ازسید تقی پسر همسر دوم ایشان هم یک پسر به نام سید جمال و دو دختر به نامهای سیده خانم و سیده زهرا به دنیا می آیند.

قبور مرحوم سیدآقا بابا و سید هدایت الله و سید تقی موسوی درروستای قارلوق است. روح همه سادات حسینی و موسوی غریق شادی و رحمت خداوند متعال باشد و شادی و سلامتی و تعالی همراه زندگی بازماندگان آنها گردد.

درانتها تصویر وصیت نامه مرحوم هدایت الله موسوی را که موبوط به حدود نود سال پیش(سال 1345 قمری) است و با خطی بسیار زیبا نوشته شده است می آوریم. دراین وصیت نامه علاوه برمشخص کردن وضعیت مال و دارایی خود از پسرش سید تقی موسوی می خواهند که مبلغ بیست تومان ازدارائیش را صرف کفن و دفن و خیرات نماید. تصویر دوم هم مربوط به استشهادی است که مرحوم سید تقی بعد ازعمل به وصیت پدرشان مبنی برانجام همه موارد ، نوشته و از شاهدان مهر و امضا گرفته است.

8/7/91 سعید قارلقی

 

 

 

وصیت نامه شادروان هدایت الله موسوی موبوط به حدودا نود سال پیش(سال 1345 قمری)

 

 

استشهاد  شادروان سید تقی موسوی بعد ازعمل به وصیت پدرشان مبنی برانجام همه موارد

 

 

آرامگاه شادروان سید تقی موسوی در قارلق

 

 

 

آرامگاه شادروان سید مهدی موسوی در قارلق

 

 

آرامگاه شادروان سید هدایت اله موسوی در قارلق

 

 


 

 

 با سپاس از آقای سعید قارلقی در خصوص تهیه این گزارش ، شایان ذکر است تعدادی از هم ولایتی ها با ملاقات حضوری در مجالس از اشتباه و نواقص موجود در تعدادی از شجره نامه ها گله مند بودند. با عرض پوزش به این عزیزان ، همانگونه که در توضیح هر یک از شجره نامه طایفه های قارلق اشاره گردیده است ، شجرنامه های تهیه شده بر اساس اطلاعات موجود بوده است و مبرا از اشتباه و کاستیها نمی باشد این مهم با تلاش بسیار آقای علی محمد نادری و همکاری اینجانب در رسم نمودارها فراهم شده است و از هم ولایتی های عزیز تقاضا شده بود  در تکمیل و رفع نواقص ما رایاری فرمایند . لذا مجددا از هم ولایتی تقاضا داریم در صورت مشاهده موارد فوق مراتب را جهت رفع نواقص و اشتباه ها به ما منعکس فرمایند.

     با درود فراوان

 

محمد نجفی