کرامات مرحوم آقا شیخ اسدالله مجتهدی ساوه ای

 

بنابر نقل،آقای حاج محمدحسن فاضل سمعیی فرزندمرحوم  آقا شیخ مرتضی،

یک روزی مرحوم پدرم دستمالی مقداری گوشت،به من دادگفت ببرم منزل آقاشیخ اسدالله مجتهدی تحویل بدهم،آمدم منزل آقا.

 ،آقامشغول نمازبود . سر ایوان نشستم آقا بعدازسلام گفت چرانشسته ی  ؟نرفتی،گفتم ممکن گوشت گربه ببرد،گفت،گوشت ماراگربه نمی برد! 

اینجانب محمدشرافت نوه دختری مرحوم آقا شیخ اسدالله(آقا بزرگم ) هنگام نهار وشام گربه ها می آمدند داخل ایوان برای برای گربه‌ غذا می داد /به حیوانات احترام می گذاشت دوستاران محیط زیست بودند/

خدا رحمت کنند اقا بزرگ شب درگذشت گربه متوجه فوت ایشان شدند ...!!

تهیه کننده/ مهندس محمد شرافت 11دی 1396